- قطره های آبی

       

ستاره من

امشب دارم به آسمان نگاه می کنم. شاید ستاره ام راپیدا کنم.می گویند در آسمان ،هر کس ستاره ای دارد.

من دنبال مال خودم هستم.ستاره کوچکی که مهربونه  و کم سو، اما درونش پر از نوره .نمی دونم  پشت ابرها گیر کرده یا اصلا کجا مونده. شاید مثل خودم با گذشته که یک گوشۀ کوچک از زمین خدا هم براش کافیه. اونم حتما پشت یک ستاره بزرگتر و پر نور تر ایستاده که من نمی تونم ببینم اش.

گفته اند: وقتی کسی بره. منظور عمرش تموم بشه. ستاره اشم ازآسمون به طرف زمین سقوط می کنه و از بین میره.

 ستاره کوچک و دل نازک من، نمی دونم الان منو می بینی که دنبال تو می گردم؟ آسمون ابری شهرم اجازه نمی ده تورو پیدا کنم تو هر جا که هستی باید صبور باشی، مثل خودم که سالهاست در انتظارم.

محبوب من، بر عکس تو،چشمهاش هزارا ن ستاره داره و تمامی زمین و آسمون مال اونه، مهربون تراز او هیچکس نیست و بخشنده تر از او فقط خودشه.دلم می خواد بهت بگم همون طرفای آسمون باش و از خدا بخواه عمر منو با ظهور او هم زمان کنه.دلم نمی خواد وقتی اون طاوس بهشتی روی زمینه، من توی قعر گودالی پوسیده  و چشمی برای دیدنش نداشته باشم.حسادت کار بدیه ،اما من فقط برای نگاه کردن به او، دلم نمی خواد چشم دیگری قبل از من نگاهش کنه.

آخه این گناهه؟..

لينک ثابت | نوشته شده در  ۱۳۸۸/۱/۱۱ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ  توسط شهلا - فراهانچی  نظرات ()