- قطره های آبی

       

بهار با تو زیبا خواهد بود...

نمی خواهم دوباره با نی لبک اندوه ، آهنگ دلتنگیهایم را ساز کنم!

اما سوال بی جوابم این است: چگونه صبور باشم در روزهایی که انتظارت مشتاقانه مرا می کشاند به سمت و سوی یادت و دلخور از دست دقیقه هایی که بدون تو دارند عقربۀ زمان را می چرخانند ؟

تکه های شکسته قلبم را مدتهاست بی حضورت ،مرهمی مو قت گذاشته ام ، به امیددستهای مهربانت.

 دنیا جلوی نگاهم ایستاده .با صورتی زیبا اما سرد، بی رحم و خشن. این مار خوش خط و خال غیر فابل تحمل شده و حالا به این باور رسیده ام که مولا علی حق داشت این عروس هزار رنگ را سه طلاقه کند. حیرت زده ام از آدمهایی که به آن دلبسته اند.به خداوندی خدا، زیر چشمی نگاه کردن هم به آن مکروه است. !

اما دنیا با تو دنیا خواهد بود. ُپر از جمال ، زیبایی و عشق. ُپر از نغمه های آسمانی ، ُپر از عدالت ، عاطفه و عطر حضورت ...

نشان کوی تو رااز جمکران هم نمی توان پرسید ! آه ای گلدسته ها ی مسجد... چرا غافل شدید و رد عبورش را گم کردید. شما که به آسمان نزدیکتر هستید!

امروز زندگی در قاب پنجره ها همراه با نسیمی سرد دارد عبور می کند و بهار طبیعت در راه آمدن دلگیرم می کند. مگر می توان بدون تو لبخند زد ؟بی تو حتی ساعت زمان ، میل به جلو رفتن ندارد!شب انتظار تو را می کشد برای دیدار و روز منتظر نور چشمان توست که گرم تر از خورشید است .سختی سالهای انتظار را به بهای لبخندت پیشاپیش پرداخته ام  ومرواریدهای اشکم را نذر آمدنت کرده ام .زود نیست و دیر خواهد شد اگر نیایی .آخر با صبوریم چه کنم که چونان زمستان طبیعت دارد به انتها نزدیک می شود  ؟.

 به زودی شکوفه ها آرام و بی صدا از گوشه و کنار شاخه های خشک درختان به بیرون َسرک خواهند کشید و نسیم بوی گلها را در تمامی دشت پراکنده خواهد کرد.خود را در رویاهایی کودکانه می بینم با لباسهایی که بوی تازه گی دارد . شادمانه می خندم و با دستهایم اسکناس نویی را میان انگشتانم می فشارم . کفشهایم برق می زند و روبانی سفید بر گیسوانم گره می خورد . صدای پای بهار در کوچه ها طنین انداز می شودو جلوی چشمان کنجکاوم ، تصویر ماهیها در قاب آیینه می افتد. در سفره ای به وسعت دشتهای سرزمینم روی یک زیر انداز ترمه بوته جّقه ای قدیمی،هفت سینی تدارک دیده شده. و بی حرکت شدن ماهیها و ندای آغاز سال مرا می برد به آسمان خیال ... اما امروز این یک رویا بیش نخواهد بود برای من که بی صبرانه آمدنت را انتظار می کشم. دیگر این سفره ها بی رنگ شده و حکایت لباس نو و عیدی خاطره ای است که در سالهای بی خبری در دفترم نقش بسته بود. حالا در زمین بدون عدالت و عشق و دوستی و ... چگونه می توان تبسم کرد به بهار؟ چگونه در کنار فقر و نگاه حسرت بار کودکان محروم می توان غنی بود و به خدا هم فکر کرد؟

بهار بی تو یعنی سایه ای از یک فصل که شکوفه هایش شرمنده هستند

 وقتی چشمان شهلا ی تو ، رنگ اندوه دارد؟ یا مقلب القلوب و الابصارعاشقان منتظر، کجایی؟ چگونه جانهای خسته از ظلم ، َحّول حالنا الیَ احسن الحال را از خداوند تقاضا کنند ؟...

آیا  می شود در بهار امسال ، تاریخ  ظهورت در تقویم الهی رقم زده شود ؟ کدامین شب کنار پنجره انتظار ت را داشته باشم تا تصویرت در ماه افتد و فرشتگان مقرب خداوند مژدۀ آمدنت را اعلام کنند؟ کدامین شب؟ ...

ای ماه بتــاب ، شب رسیده

جـــانم به خدا،به لب رسیده

کی از در لطف خـواهی آمـد

احــوال جهـان به تب رسیده

 

 

 پی نوشت:دوستان عزیز ،این آخرین نوشته من در سالی است که به پایانش داریم نزدیک می شویم.اگر عمری و حوصله ای باقی بود شاید ادامه اش را درسال آینده شاهد باشید . سال نیکویی در انتظارتانپ.ن

 

 روزی امیر المومنین (ع) خدمت حضرت محمد (ص) شرفیاب شد. پیغمبر پرسید : در چه حالی هستی ابوالحسن ؟
عرض کرد : در حالیکه هشت طلبکار دارم : خدا واجبات طلب می کند . شما سنت از من می خواهید . نویسندگان عمل راستگویی.

 فرشته مرگ از من روح می خواهد . خانواده از من غذا . شیطان از من گناه ،

 نفس از من لذت . و دنیا تمایل و رغبت می خواهد.. 
" کتاب نصایح"

پی نوشت: از پیامبر اکرم روایت شده که فرموده اند:

شما را به آمدن مهدی(علیه ا لسّلام)بشارت می دهم که بعد از اختلافات و زلزله ها،  در

 میان امت من ، بر انگیخته می شوند. 

 

پی نوشت امروز: تولد صبور ترین بانوی عالم حضرت زینب(س) مبارک

قیام برادرت حسین (ع) با خطبه های تو  زنده ماند ای تجسّم بلاغت علی  .

لينک ثابت | نوشته شده در  ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ  توسط شهلا - فراهانچی  نظرات ()