- جمعه ها بی تو ، چکنم؟ - قطره های آبی

       

جمعه ها بی تو ، چکنم؟

سرور من ... 

    امروز خیلی دلم گرفته .از صبح کلافه ام.دائما چشمهام

    بارونیه .خودت که می دونی ! بازم جمعه ست .روز

   وصال یار،روز امید...از امروز نیّت کردم تا زمان آمدنت

   هر جمعه اگر عمری باشه ،شعر کوتاهی برات بنویسم.

   شاید دلت به رحم بیاد  و زود تر دنیارو به قدومت روشن کنی!

   وای که چی گفتم !آخه مهربون تر از تو، کسی روسراغ ندارم!

   منو ببخش ، حرف نابجایی زدم.تو کنارمنی، می دونم.!

   آخه احساس ات می کنم!به قول اون شاعر که میگه:

   " تو همون حس قشنگی که همیشه با منی"... منم همین رو

   زمزمه  می کنم.یک دقیقه چند ثانیه است؟ این شعر توی

   همین   ثانیه ها نوشته شده. بگم کی کمکم کرده؟باور

   نمی کنید؟  عیبی نداره . اما من با صدای بلند میگم:

   مهدی( عج) توی گوشم، قافیه ها رو زمزمه کرده!

   باور کنید یا نکنید برام مهم نیست مهم خودشه.

   اگه  شاعرم، اون منو شاعر کرده. عشق اش به من شور

   و شیدایی داده.گوش کنید این احساس منه که براش

    امروز،   از دلتگی هام گفتم:

    اکنون، حریم پنجـــره ها را، شکسته ام

    قفل تـــمام خاطـــره ها را ،شکسته ام

    در انتظار ماند ه ام اینک، به یاد تــو

    سنگ صبور فاصله ها را، شکسته ام

    محبوبم ،امید که پسند خاطرت افتد. عاشقانه ترین شعر هایم

    برای توست.با من بیا که فاصله ها را به ثانیه ها خواهم

    رساند.

     بغض فرو خورده ام را در شعر هایم ببین . اسیرزمینم،

    به آسما نم ببر.من چرا باید تنها ترا با حریر چشمان

    منتظرم نگاه کنم؟ 

   می گویند: رّد پایت در جمکران است و عاشقان گرداگردت؟

   اما من ،همه جا سایه ات را می بینم و رّدی از عبور سبزت

   در   تمامی زمین!

   به دنبال عشق حسین ، بار دیگر نوشته ام برای توست که از

   حسینی ووارث حسین.از تو گفتن سزاوارم نیست ،که باید

   قلبی داشت به وسعت آسمان و تمامی زمین. امّا قلب کوچک

   من ذرّه ای از همان  آسمان و زمین است  که برای ثانیه های

   آمد نت، می طپد.

   باور کنید او خواهد آمد  و دیر یا زود خواهید   دانست.

   مهدی جان ،کمکم کن تا  از شیطان نفس بگریزم که از

   جانب خدا برای هر فتنه ای مختار است و اجازت از او دارد.

   من ترسی ندارم .چون قلبم را به تو سپرده ام.اگر آنرا

   هم بشکافد . قادر نیست ، ترا از من جدا کند ...

   به امید ظهورت، نشسته ام  به گدایی ...

 

لينک ثابت | نوشته شده در  ۱۳۸۸/٢/۱٠ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ  توسط شهلا - فراهانچی  نظرات ()