- به انتظار آمدنت ...نشسته ام که بیایی. - قطره های آبی

       

به انتظار آمدنت ...نشسته ام که بیایی.

« مولای من»

 امشب خیالت  بار دیگر  مرا به خود مشغول داشته. نوشته هایم  سراسر پریشانی است و ذهنم آشفته.  با قلبی  مملو از اندوه به تو توسّل جسته ام ای دستگیر  درد مندان  و ای راه گشای گمراهان .  در این ابتدای ماه  با عظمت رجب و شبی که مصادف است با شهادت امام هادی از  تو آمدن ات را می طلبم. بیا که روز هایم دارد  رنگ  تیره گی  می گیرد و لحظه هایم   خورشید را به زودی فراموش خواهد کرد.

ای ماهتاب انتظار کجایی ؟ صدای شکستن قلبم  را بشنو و در این دل شب به التماسم گوش کن که  خاضعانه و با چشمانی پر از اشک به  آسمان نگاه می کند.

افسرده ام مهدی جان .اندوه سراسر وجودم را پر کرده.خسته ام از این سرزمین پر آشوب. دستهای  گرم ات را می خواهم که دستگیرم  شود. ای چشمان مهربان به کجا می نگری که در حسرت نیم نگاهی  از تو جانم را هدیه خواهم داد. بیا که دیارم رنگ خون را بر زمین اش تجربه می کند  و دو رنگی  ها دارد  میان ما فاصله می اندازد.  تو شاهد باش ، گلهای  شهرم، اینک  پر پر دستانی می شوند که معنای عشق و انسانیت را لجن مال کرده اند و بوی عطر را با خون آغشته اند.!

اینک برای کدامین مظلوم تاریخ باید گریست ؟نمی دانم اشکهایم  را باید برای شستشوی سنگهای سرد گورآرزوهایم آماده کنم یا برای مرگ  محبت و صداقت؟ ای سفیر مهر کجایی ؟زمان در انتظار توست .بیا و با آمدن ات چون آبی بر آتش باش.  آرام نخواهم شد که آرامم تویی!

مشتی خاک و این همه ادعا .چه می می کنید ای آدمها برای  تصاحب آنچه که باید واگذار کنید و بروید.؟!

با جان انسانها چه کار دارید ؟ مگر نه اینکه  خداوند دهنده و گیرنده آن است نه غیر او؟ چه می کنید برای مقام و منصب ؟جز اینکه هر چه گرد آورید باید بگذارید و رهسپار شوید. سفر سبک تر آسوده تر! شتاب کنید در ذخیره آخرت نه در انباشت ثروت .

ای امام عصر ، فردا نگاه منتظران بر در خیمه ات به التماس  نشسته. در بگشای که ناله ها بی حّد و اندازه شده . فرشتگان مقّرب در گاه احد یّت، شاهدان عینی این درد ها و گریه ها هستند.

امشب ماه را می بینم که آرام و غمگین است .  به گمانم او هم  اندوه مرا می فهمد ! آخر  هر شب، شاهد آلام  آدمهایی  است که با چشمانی خیس از اشک به آسمان نگاه می کنند. ای رسول عشق و سخاوت و ای گل  خوش بوی نرگس ،  ای صاحب زمان و ای بهار شکوفان زمین کجایی ؟

بیا و نورت را چراغی کن فراراه  سیاه چادرزمین که دیگر راه را از چاه نمی توان تشخیص داد. بیا که دلم دیدار تو را آرزو مند است و گرنه  ضربانش تکرار روزمره گی است ...

اللهم عجل لولیک الفرج

لينک ثابت | نوشته شده در  ۱۳۸۸/٤/۱۳ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ  توسط شهلا - فراهانچی  نظرات ()