- تولد گلی که اینک جهان انتظارش را می کشد. - قطره های آبی

       

تولد گلی که اینک جهان انتظارش را می کشد.

نرگس شهلا

*سلام مهدی جان*

 دارم می روم و  می بندم صفحه ای را  که کلید رمزش توبودی و به عشق ات دری گشوده بودم برای دوست داشتن تو و خدای تو و گفتن از مهر و عاطفه و انسانیت و عشق و تمامی آنچه که در وجود یک انسان نهاده شده.

اینک مدتهاست که آنها را نمی یابم .چهره ها چه زود تغییر کرده اند و نقابها چه سریع از صورتها برداشته شده.ترا باور ندارند و خدا را زبانم لال خدا نمی دانند .این است که خسته و افسرده ام کرده . آخر مگر خدا هم مثل انسانها تغییر می کند که بر وجودش شک دارند ؟!. مهربانی اش را نمی بینید که همچنان صبوری پیشه کرده تا به خود آییم و دست از نزاع بر سر قدرت وثروت وووو.... بر داریم؟

اینک برای ایام  ولادتت و به خاطر وجودت که باور دارم تو هستی و روزی خواهی آمد، باز هم دست به قلم بردم و نوشتم از تو.ای غایب حاضر. تو شاهد باش که نخواستم شادی روز ولادتت را با تلخی وداع آخرین نوشته بر هم زنم . 

 امشب آسمان سامراء ستاره باران است . اختران  با نور نقره فام زمین را شکوفه  باران کرده اند .  فرشتگان شادمان  مولودی هستند که در هنگامه صبح لبخند را  میهمان لبهای  نرجس و حسن خواهد کرد.

پاکیزه ترین کودک پیچیده در حریر سبز امامت و ردای بلند  ظهور.

 کسی که روزی برای آمدنش هزاران هزار چشم مشتاق و خیس از اشک به  انتظار ش ثانیه شماری خواهند کرد.

 صبح نزدیک می شد و قلب طپندۀ  زمان منتظر ورودت بود . صدای هلهله بر خاست  و بانک دف و نی ، به

 آ سمان رسید  و.... آمد...  آن گل زیبا وخوشبوی حیات.

زمانی که متولد شد  با هفت عضو خود در مقابل  خداوند یکتا سجده نمود.  جمعه بود و پانزدهمین روز شوال سال دویست و پنجاه و پنج هجری .

او تنها کودکی است که به هنگام تولد با زانوانش بر زمین قرار گرفت و  عطسه ای نمود و سپس گفت:* الحمدلله رب العالمین و صّلی الله علی محّمد و آله *

 وقتی   مهدی را به نزد پدر بردند با کمال حیرت دیدند  که بر بازوی او  نوشته شده : ***جاء الحق و زهق الباطل ***

ولادتت تهنیت ای مولا و سرور جهانیان .

شعری نا قابل تقدیم به تو ای مهدی عزیز(عج)

بقیه در ادامه مطلب


مهدی از هفت آسمان آمــــد زمین

آن گل خوشبو و پــــاک و نازنین

کــودک یــــک روزه را اذن کلام

داده حّق بر آن دهـــــان غنچه فام

مادرش نرجس در آغوشش گرفت

از حریــــر سبز تن پوشش گرفت

عطر نرگس می دهــــد گیسوی او   

 خط قرآن خوانی از،بـــــازوی او  

چشم زیبایش دل از عالـــــم ربود

مــوی شب رنگش سیاهـــیها زدود

پیکر حوری وشش بر بـــال عشق

می گشاید پر درون فـــــال عشق

تک گل بـــــاغ حسن شد در چمن

نام احمــــــد شد حـــدیث انجمــن

نیمۀ شعبان رسید و عاشقـــــــان

از خــــــدا پرسند از مهدی نشان

کی  بــــرون آیی ز دوران فراق؟

ما که  ٌمـرد یم از تب این  اشتیاق

 

لينک ثابت | نوشته شده در  ۱۳۸۸/٥/٢٦ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ  توسط شهلا - فراهانچی  نظرات ()