انسانیت از دست رفته !

 روزها دارند می گذرند  و من همچنان حیرانم از انسانهایی که خود را آدم می دانند و  دریغ از داشتن یک ذرّه آدمیت. معلوم نیست به کجا داریم می رویم و مقصدمان کجاست؟ به گمانم حرارت آتش به زودی بال و پرمان را بسوزاند و شیطان خنده کنان در آغوشمان بگیرد و بوسه بر پیشانی امان بزند و خود کناری بنشیند و به ما بگوید بسم الله ...دروغ شده نقل و نبات سخنمان و فریب و نیرنگ و ناجوانمردی لباس تمام قد بر انداممان.

دلم خون است از آدمهای فرومایه ای که خود چیزی در َچنته ندارند و با نام فرد دیگری فخر می فروشند. خود کتابت نمی دانند و با سرقت نوشته های دیگران فکر و اندیشه متفکرین را در روز روشن می دزدند و با وقاحت دم از آدمیت می زنند.

کجاست آن ترازو که اینها را بسنجد تا دروغشان بر ملا شود؟ گوشه نشین خانه شده ام و از جمع گریزان ! با دیگران بودن جز شنیدن دروغ چیزی عایدم نمی کند.

گله گزاریهای معمول دیگر بی رنگ شده. مهمانی دادنها از یاد رفته و تعارفات کنار گذاشته شده. دیگر کسی جرئت نمی کند بیشتر از چند کلمه با اقوام حرف بزند مبادا مجبور به تعارف شود برای شام و نهار. مغازه دار تلافی کسادی بازار  و کمبود مشتری را با زیاد کردن قیمتها جبران می کند و کارمند با کم کاری دهن کجی می کند به حقوقش .

آسمان را دیگر نمی دانم چرا  مدتهاست لج کرده و اشکش بر احوال زار ما سر ریز زمین نمی شود ؟ گویا خداوند خشمش گرفته بر ناسپاسی هایمان؟ ! ای دریغ از آن بارانها که سیلاب راه می انداخت و اغلب با چهره ای درهم می گفتیم امان از دست این باران ! خیسمان کرد و باز هم ترافیک را می انداختیم به گردنش و ...آخر چقدر ناسپاسی؟حالا دوماه از پاییز رفته و جز چند روزی که آسمان مهربان بود حسرت زدۀ بارانیم!

خدایا، ما آدمها همیشه قدر داشته هایمان را ندانسته ایم و ُکفران نعمت کرده ایم. امروز محبت را باید خرید آنهم به قیمت گزاف. چقدر سخت شده لبخند زدن ! چقدر تلخ شده حرف حساب! بیچاره حرف حق که از ابتدای خلقت آدمیزاد تلخ بود ه و حالا  هم به تلخی زهر مار شده.

دیروز دستفروشی داد می زد آهای ذغال ....کسی نبود بخرد . وقتی اغلب توی جیبشان چند نکه ای دارند برای سیاه کردن آدمهای ساده چه حاجت به خریدن ؟!فریاد زدم آهای همسایه ...یک نفر دارد از گرسنگی می میرد... دریغ از یک پاسخ که بگوید : آمدم برادر ....

چندی پیش شنیدم  جوانی توی خیابان افتاده بود و داشت جان می داد . مردم ایستاده بودند به تماشا و فقط نگاه می کردند. وا اسفا ...فغان از این همه سنگدلی !!!

کجاست سعدی شیرازی تا شعرش را در گوش آدمها فریاد کند که :

بنی آدم ا عضای یـــکدیـــگرنــد                     که درآفرینش زیک گوهرند

چوعضوی به درد آورد روزگار                    دگر عضوهـا را نماند قرار

تو کز محنت دیــگران بی غمی                     نشاید کــه نــامت نهند آدمی

جناب ابوالبشر، کلاهت را بالا تر نگهدار . چشمانت را بیشتر ُبراق کن برای دیدن. مراقب باش خیس نشود از اشک  و دلت را به درد نیاورد. این منظره خیلی عادیست . دستت درد نکند ای اشرف مخلوقات .بنازم صفا و مرامت را .....

 اندوهم را جز به  او به چه کس دیگری منتقل کنم ؟خدایا می ترسم تو را هم در این آشفته بازار گم کرده باشم !!! به دنبالت به مسجد نخواهم رفت .  تو در نفسهایم جریان داری و مثل سایه ای هستی در کنارم.نمی دانم چرا آدمها نفسهایشان در هوای دیگری جریان یافته . نقابها را به صورت زده اند تا شناحته نشوند . بالماسکه ایست اینجا !

خدایا تو خود می شناسیشان و همین کافیست برای بر ملا شدن نیرنگشان. آ های  اشرف مخلوقات ، به کجا چنین شتابان ؟ اینجا دیگر  من تنهایم  و تنها با خدا معامله خواهم کرد. شیطان همین نزدیکیهاست و دارد این پا و آ ن پا می کند که با من دست بدهد. من خود را نخواهم فروخت به او که زادۀ آتش است و مرا هم در آتش خواهد افکند.

روزها دارند سپری می شوند تا برسند به ماه تو ای حسین . محرم در پیش است و کاروان سالار عشق در راه سرزمین خون پیش می رود . با چه رویی به استقبالت بیاییم که هل من ناصر تو بر کافر و مسلمان قانون شده بود ! چگونه سیاه پوش اندوهت شویم وقتی دلمان برای دردمندی نمی سوزد. با دروغ دشمن خدا شده ایم ای خون خدا در زمین ! در عزایت همراه با دستجات، زنجیر ها بر شانه هایمان فرود خواهد آمد در حالیکه خود با اعمالمان مظلومان را در زنجیر کشیده ایم و حق را در صحرای عدالت کشته ایم . چگونه بر مظلومیتت اشک بریزیم وقتی خود ناجوانمردی کرده ایم. لعنت بر شمر و یزید و ابن زیاد  ووو... می فرستیم . وحالا در این دوره از تمدن و تکنولوژی چگونه در مقابل این همه جنایت و ظلم که در حق بشر شده می توانیم سر بلند کنیم و فریاد بزنیم مرگ بر خولی و  عمر و شمر وووووو....

پی نوشت:تصویر بالا کار بسیار زیبای استاد مهرداد جمشیدی نقاش پر آوازۀ معاصر است  است.

پی نوشت دوم:

این مطلب با کسالتی که داشتم و هنوز بر طرف نشده نوشته و ارسال شد. امیدوارم توانسته باشم مثل همیشه از حق بگویم و باز گو کنندۀ مشکلات باشم.

پی نوشت دوم:

دوستان ...خوشبختانه این نوشته انتقادی شامل همه انسانها نیست . چه بسیار افراد صادق و پاکدل و شریفی داریم که همچنان صفات انسانی خود را حفظ کرده اند و در مراتب بالای انسانیت به دیگران فکر می کنند نه فقط به خود. این قشر در تمام مشاغل هستند چه کاسب و چه کارمند و کارگر و ....

/ 15 نظر / 72 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیدارباش

درود بر نويسنده محترم ، فرزند آفتاب ، نجيب زاده اي از خاور گيتي. باري مشكلات و معضلات كه جملگي ناشي از بي برنامه گي و هرج و مرج است اولويت ها و نوع نگاهها را ديگرگون ساخته است. متاسفانه كمتر به خود مينگيريم و بيشتر به غير كمتر خود را شناخته ايم و بيشتر شكننده شده ايم . خود بيني و خود خواهي را بر خود باوري و خود شناسي ترجيح داده ايم.......... متاسفانه اگر هر يك از ما نخواهيم ، هر يك از ما علاقه مند و عاشق نباشيم ، چشم انداز مبهمي در انتظارمان خواهد بود. بخوبي ها بيانديشيم و از بدي ها فاصله بگيريم.

آریان

با سلام زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم آریان

محسن

سلام خیلی وقته آدمیت و انسانیت از روی این زمین رخت بر بسته پست به موقعی بود ولی من خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که شمردن انسانهای خوب کاری بس سخت است و دشوار

زیتون (تغذیه اعصاب وروان شناسی)

سلام انشاالله بهتروسلامت وشادباشی شهلاخانم متن اجتماعی متاثرکننده ای بود خداانشاالله مارابه انجام تکالیف انسانی امان موفق کند

شقایق های آبی

سلام اینها قبول ولی حرف ها همه همینجوری شده.خوب ذکرشون وجود آدمو پر از انرژی منفی می کنه.ببین قطره های آبی عزیز اصولا به قول شاعر: ازهمان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود........ حالا رسالت ما چیه؟ الله اعلم.به نظرم باید با هم مهربان باشیم و محبت رو ترویج کنیم مانند بزرگان در گذشته: بیا تا قدر یکدیگر بدانیم..... اگر دنیای مجازی هم بدی هاروذکر کنه دیگه آدم منفجر می شه از انرژی منفی.البته بگم تمام حرفات درست و درد اصلی جوامع انسانیه.سرفراز و کامیاب باشی[گل][دست][خداحافظ]

بیدارباش

درود بر شما نويسنده محترم اميد است كه احوالتان بهتر و بهبودي لازم و كامل حاصل آيد. كامنتي برايم فرستادن بدين مظمون كه ميتوانيم متني را در ديكشنري وارد و ترجمه آن را به فارسي و يا انگليسي مشاهده نماييد....... به اعتقادم كار بسيار نكويي انجام داده و حيف است مراجعه ننماييد........ آدرس : [kevin.savior@yahoo.com][http://dik.ir

darvagg

به روز نیستید چرا؟ با کمی تفاوت به روزم تفاوتم از سر وام دار حسین بودنم است.

[گل][ماچ][اوه]