دنیای من و رنگین کمان های زمین

  • دو قدم راه نرفته دلتنگ خانه می شوم!عجیب این صفحۀ نورانی

عصر تکنولوژی مرا پای بست خود کرده!نشستن در اطاقی

 سوت و کور امّا آرام برای نوشتن را تر جیح داده ام به گردش

 در یک پارک مصّفا.دیدار یاران هم جایش را به گوشه نشینی

داده .در گذشته ها عزلت و خلوت انس داشتن برای عبادت بود

 و راز و نیاز با خالق.

اما اینک تمامی ساعتها شده گوشه نشینی و راز گفتن با موجودی

بی احسا س ،چون رایانه.فریاد از این وب و فغان از این اعتیاد.

باید که از خانه بگریزم و به جایی روم که هیچگونه خطو ط ار تباطی

نیابم. اما هنوز تردید دارم از دل کندن. اینک باید که به کامنت دانی

 بروم و نظر آدمهایی  که ندیده و نشناخته برایم نوعی عادت شده اند ببینم.!

آدمهایی متفاوت و با عقایدی متنوع .اغلب مهربان و مودّب.بعضی

 نازک دل و حساس و گروهی آرام  و دوست داشتنی.

بعضی ها به تو انس می گیرند و شاید دلبسته ات شوند. بعضی ها

هم می خواهند سر به تن تو و نوشته هایت نباشد.

پذیرش دنیای حقیقی و مجازی و انتخاب یکی از آنها مشکل ساز شده.

وب شده خواب و خو راکمان. دلخورم از وب ووبلاگ نویسی .

آدمی  در این میان هوس می کند وبی بسازد.چند کلمه بلغور می کند

که احمقانه است و بی محتوا  از بخت خوش، کارش  می گیرد و طول

نظراتش می شود دیوار چین ،آن وقت تو شعری می سازی که  برای قافیه اش

بی نهایت به ذهن فشار فکری وارد   کرده و شب بیداری می کشی تا مثلا

غزلی زیبا بسرایی  و یا مطلبی بنویسی پر از احساس ناب و لطافت کلام.

آنوقت بعد از مدتی می بینی  که درجه نظراتت از زیر صفر به بی نهایت

برودت احساس  خواننده می رسد . آ نوقت تن خودت نیز از این بی توجهی

 یخ می زند.

به زودی زود، روزی از این ایّام سخت نه بر فرق خود بلکه بر سر

رایانه ضربه ای کاری فرود خواهم آورد تا دل خنکی شود برای

ساعت های تلف شده ام .

والسلام....

 

 

 

/ 153 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nima

سلام بر همه ما فرض است پاسبانی از دژ های اعتقادی واین میسر نمی گردد مگر به توجه وشناخت از خود در این پایانه غیبت به خود آییم و قبل از بر پایی محاکمات اخر زمان به محاکمه خود بپردازیم که اگر در این امر غفلت کنیم پشیمانی در فردا روز ثمری ندارد

فرید

سلام بر تو ای هموطن ایا از پس مخارج زندگی خود بر نمیایید؟؟ ایا دنبال یک راه حل برای غلبه بر مشکلات مالی خود هستید؟ ما برای این مساله مشترک همه یک راه حل داریم. درباره کمپانی پارمیس که بصورت قانونی در ایران ثبت شده چیزی شنیدی؟ میخواهی ماهی 5تا8 درصد سود بگیری؟ میخوای سرمایه هات توسط بانک تضمین بشن؟ میخواهی از درامد بازاریابی ماهانه10ها ملیونی استفاده کنی؟ و خیلی چیزای دیگه از سایت ما دیدن کنید

یاسر

سلام استاد وقت بخیر و خسته نباشید باور کنید دلم خیلی برای ابیات زیباتون تنگ شده . منو از اون ابیات زیبا محروم نکنید . پاینده باشید یا علی مدد[گل][گل]

یاسر

آرزويم اين است : نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد [گل][گل][گل] [قلب][قلب][قلب] [گل][گل][گل] پاینده باشید منتظرتون هستم یا علی مدد [گل][گل]

محمد

خنده زیرلب،عجب غرق بهارم کرده ای! تکه ای ازما ه فروردین نثارم کرده ای چارفصل آیینه ازاردیبهشتم داده ای سینه،پرجوش مضامین بهارم کرده ای ازصدای پای فروردین خمار انگیز تر قمری باغ گلوی آبشارم کرد ه ای روی هم افتاد چشمت،ریخت شب روی سرم با کدام افسانۀ شیرین شکارم کرده ای؟! ازخطوط درهم پیشانیم خواندی مرا گریه،پنهانی به روزوروزگارم کرده ای؟! شانه هایت رامیان خنده های گاه گاه تکیه گاه گریۀ بی اختیارم کرده ای؟! راه می رفتی گل مریم به پایت بوسه داد ای مسیح من چه اعجازی به کارم کرده ای؟! مثل موجم حلقه درحلقه به توفان مبتلا کشتۀ چشم توأم،دریا تبارم کرده ای پیچ وتاب زلف تو،شرح غزل های من است یک بغل ایهام،وقف کوله بارم کرده ای! [گل]

محمد

تکفیر می کنند تبار پرنده را تشییع می کنیم بهار پرنده را بمب افکنان خشم به آتش کشیده اند جغرافیای سبز دیار پرنده را شب کورها ـ حقارت مردابی سیاه ـ آتش زدند دار و ندار پرنده را در گیر و دار حادثه مصلوب می کنند تنها ترین مسیح تبار پرنده را بر ریل های یخ زده حاشور می زنند تصویر مرگ و سوت قطار پرنده را اله اکبر از گلوی زمین غنچه می زند سر می دهیم تا که شعار پرنده را آتش! دوباره ثانیه ها رنگ خون گرفت باید گریست شعر مزار پرنده را [گل]

محمد

سر می نهم به شانه دیوار پیش رو محو غبار پنجره تار پیش رو گیسوی خواب های مرا چنگ می زند کابوس یک ستاره تب دار پیش رو سقف گلین خانه کبود از کلاغ شد افتاد پای کوچه سپیدار پیش رو تا جیغ می کشد زنم از خواب می پرم حس می کنم به دور گلو دار پیش رو سوت قطار برسد از بهت جاده ها با کوپه کوپه قهوه و سیگار پیش رو شب مرد بعد از آن همه کابوس این غزل یک تکه ی تکیده ی افکار پیش رو [گل]

محمد

[گل][گل][گل][گل][گل][گل]