اگر بشود گفت طنز تلخ ...الوداع

شیشه های پنجره را پاک نکن. می خواهم همانطور کدر  بماند.نمی خواهم فردا، بار دیگر آفتاب را ببینم.بگذار آسمان شهرم خاکستری باشد.حوصله ندارم. با من حرف نزن.دلم می خواهد سرم را به دیوار بکوبم.به دیوار سیمانی خانۀ  مخروبۀ و نمورو تاریک  شماره سیزده .

آدمک انسانیت را بر دارآویزان کرده اند و گروهی میلیونی دارند بر جنازه اش اشک تمساح نثار می کنند.کنار برو ای مرد هزار چهره . مواظب باش نقاب از چهره ات نیفتد!

کجاست عروسک گردان این تاتر مسخره ؟ نمایش مدتی است که آغاز شده.تماشاچیان مات و حیران وارد سالن می شوند و گیج تر اززمان ورود باز می گردند.

بلیطی در کار نیست. مجّانی است ! حتی برای شما!

دارم خفه می شوم . صدها جمله توی گلویم گیر کرده.

یک چاه عمیق  سراغ دارید که آنها را درونش دفن کنم؟!

صدای گوش خراش نفرت را پشت سرم حس می کنم.غبار دود را از روی صورتم کنار می زنم. مردی با عصایی در دست رد می شود و کودکی از ترس خودش را به مادر می چسباند.خدایا ترس اینگونه هم تازه گی دارد؟!

من که می فهمم علل آن ترس را وبه یاد مرد دیگری می افتم.توی یک کتاب فروشی با یک دست بی حرکت و نیمه فلج...بیچاره خودش هم نمی دانست چه بر سرش آمده .

یک ضربۀ نا خود آگاه در عبور از یک خیابان پر ازدحام ووو....

گریه دیگر کار ساز نیست. چشمم مثل یک زمین کویری خشک است. هر چه بود تا امروز سر ریز صورت خون آلود بی عدالتی شده و رفته است پی کارش.

چه می توانم بگویم و اصلا چه حرفی دارم برای گفتن؟!

چه  بنویسم که نوشته ام پر است از اندوه و حسرت  گذشته های از دست رفته .همین دیروزبا امروزم فرق کرده.نمی دانستم این چنین خواهد شد.رفته بودم برای تغییر و دگرگونی ولی چه فکر می کردم و چه شد!!

من کنار می روم اما تو، جلو برو . من توان از دست داده ام .حق عبورم را از من سلب کرده اند . یک کاغذ پاره دستم گرفته ام و دنبال آدرس همان کلمۀ انسانیت کذایی می گردم. 

 کسی را پیدا نکرده ام که بداند این جناب کجا مخفی شده!

آدمی که کلی صفات باید داشته باشد. البته توی وجودش .می خواهید بدانید چه  چیز هایی؟برایتان می گویم او باید مهربان ، صادق ، متدین، درستکار با وجدان، شریف امانتدارووووو...باشد.

کجاست چنین آدمی که جانم را فدایش کنم!

این تعارف قربان شما واقعا لایق چنین آدمی است که گمشده است.اگر شما پیدایش کردید بنده را هم مطلع بفرمایید.

خفقان گرفته ام و  دلم  می خواهد فقط  توی یک چهار دیواری مستطیل شکل که همه از بودن درونش هراس دارند بقیه عمرم را بگذرانم . اسمش را نمی برم که بعضی ها از ترس قالب تهی خواهند کرد . آنجا هم زمین خداست و بالاخره باید که رهسپار شد البته بدون حرکت و بی جان.حالا اگر کسی دوست داشت زودتر عازم شود نمی دانم می شود جلویش را گرفت؟من که مایلم از دست این جانداران به نزد خاموشان روم و در همسایگی آنها بقیه ایّام را بگذرانم. در حال حاضر من مرده ام اما یک مرده متحرک و این به چه کارم می آید.؟!

زیر دست و پای انسانها و وحوش دارم تلف می شوم و فریادم گوش فلک را هم اگر کر کند به گوش این جانداران نمی رسد که نمی رسد.در میان بگیر و ببند ها چوبی بر سرم اگر اصابت کند و کار ساز باشد آن وقت نفسی به راحتی خواهم کشید و با تمامی وجودم فریاد خواهم زد که الوداع ای تمامی غمها و آلام و مصائب و زجرها و ستمها و بی عدالتی ها ووو....الوداع

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاعرگمنام

سلام شهلای عزیز از پیام تسلیتت بسیار ممنونم . آدم تا برادر از دست نده ابوالفضلی نمیشه. سپاسگذارم .

globalforce

جهت دانلود موزيك هاي جديد حزب الله به سر بزنيد همچنين براي دريافت كد آن را با ما درميان بگذاريد

طائف

سلام با اجازتون توی اون یکی وبلاگ نظر دادم چون اون یکی یکم قشنگ تره . . .

آدمک

سلام عزیزم ممنونم که به آدمک سر زدی مثل همیشه مطالبت حرف نداشت بازم ممنونم عهدی است که بسته ایم ، بر می خیزیم با این که شکسته ایم ، بر می خیزیم هر وقت سرود عشق را می خوانند هر جا که نشسته ایم ، بر می خیزیم

نمستان

سلام شهلا خانوم بزرگوار... با مطلبی جدید بروز هستم و منتظر نظر شما ...[گل]

یاسر

امیر المومنین علی علیه السلام : انه یس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بهاء بی گمان برای جان شما بهایی جز بهشت نیست پس خود را جز به آن نفروشید . [گل][گل][گل]

رسول

دوستی خاله خرسه یک مطلب حرفه ای در مورد موجودی با نام علیرضا نوشتم دوست دارم که دوستانش هم بیایند و نظراتشون رو راجع به نظرم بگن http://www.min.itpack.ir

محمد (لبنان)

سلام شهلا خانم شرمنده ام اون نظر رو یکی از دوستام نوشته ببخشید

یاسر

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرموند: با مردم آنگونه معاشرت کنید، که اگر مردید بر شما اشک ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند. (نهج البلاغه حکمت ۱۰) [گل]