خدایا تو چقدر صبوری؟!

  در کوچه های شب به دنبال سکوت می گشتم و حیران وجود.

  آسمان ستاره باران بود و ماه در گسترۀ نیلی رنگ ، نور افشان.

  خدایا بی طاقت شده ام . پی به اسرار نبرده ام .

  گاه لبخندی و بی گاه غمی .

  نظاره گر بی عدالتی ها یم و نسل کشی ها.شادمان از چه هستم

  و غمگین زچه روی؟

  خدایا : برای زمینی که به زودی ترک ا ش باید کرد ، مدام   دستهایی

 از آستین   بر آمده را شاهدم که حتی از ذرّه ای خاک هم ، نمی گذرند.!

  تو صبر را چگونه معنا کرده ای ،  که طاقت از دست داده ام.

   به زودی فریاد خواهم زد . فریادی که در گلو مانده است. و

  بغضی که   اینک شکسته خواهد شد.

  مهربان من، هر جا می روم چشمانی را نمی بینم، تا از اعماق آن

  به محبت برسم!  

   دست ها یم سرد است و بی یاور. صدای مظلومیت ، در هیاهوی آهن

  و فولاد  دنیای مدرن  گم شده است!

  پرنده ای کوچک دارد روی شاخه ای می خواند.

 دقایقی دیگر گوش هایم نا شنوا خواهد شد!

 پرنده  رفتنی ست و بانک آزار دهندۀ تمدن  ماند نی!

 در کو چه های شهر ، دیگر نسیم عطر یاس ها ی بنفش 

 به مشام نمی رسد.

  خدایا آسمان ات را گم کرده ام!  پایم بر زمین است و

  نگاهم بر دیوارها.

  چه زیبا ست شب و سکوتش برای اندکی تشکر و تعظیمی

  کوتاه در   مقا بل ات.

  تو چقدر صبوری و من چقدر نا شکیبا!

  چگونه باور کنم یک انسان ، در مقابل بنده ای حقیر و برای

  کار  کوچکی که انجام  داده مجبور به سر فرود آوردن شود!

  اما در برابر تو ، تنها سجده  هایی کوتاه است و رکوعی کوتاه تر!

  آیا همین کافی ست؟!

  وا اسفا بر من و امثال من! باید که زمین مرا در خود غرق کند. 

  درختان پر بار باغ ها ، دست هایم را برای چیدن میوه ای ،

  مشتاقانه به خود می خواند. سیب سرخی می چینم و حریصانه ،

  با دندان هایم ،پیکرش را می شکنم !

  عطر آن مشامم را معطر می کند و طعم  دلپذ یر ش ، جسم ام را.!

   خدایا : تو نگاه می کنی  و همچنان صبوری!؟

  تو پیش منی و این قدر دور  تصّورت می کردم! اینک باید که به

  پایت در افتم  و التماس ات کنم.

  باغبان می آید برای عتاب من و صاحب تمامی باغ های عالم ،

 لبخند بر لب   کنارم ایستاده !   تو مالک منی و به جای تو،

 باید  بنده ای حقیر برای انتخابم  تصمیم بگیرد ! اجازه دارم

نفس بکشم ؟یا باید بمیرم؟بمانم یا بروم؟

 حق زندگی را تو از من خواهی گرفت ، یا بنده ات؟

 نگاه کن ای صبور ترین ،به سرزمین های ویران که

 مردمانش آواره اند و   حق نشستن در خاک خود را هم از

  دست داده اند.  تا به کی باید نگاهم بی تفاوت باشد؟

 من نمی توانم ، صبر پیشۀ من نیست!

 هم چنانکه شیشه گری در خور یک سنگ تراش!

 تو قول رسولی را داده ای  که بسیاری، منکر و جودش هستند .

 پس چه زمان اجازت ورودش را خواهی داد ؟صدای هل من ناصر

 حسین (ع)هنوز به گوش می آید.می ترسم ای مهربان!

 ترسم از این است که همان تعداد از  عاشقا ن اش عاجز شوند و

  ناتوان از انتظار .

 اندکی از صبوریت را به ما عطا کن که سخت محتاج آنیم!

 ای همه هستی ام به تو وا بسته و تنها چاره ساز اندوه فرو خورده ام.

 باید که در خلوت شبها ، کنارت بر سجاده عشق، نماز گز ارم و

 دستهای ملتمسانه ام را بر درگاه احد ّیت ات پیوند زنم.شاید

 که فرجی   حاصل شود . فردا  نگاه های خسته، بار دیگر به

 التماس آمدنش گریانند.

 ومن  به قول نوشته قبل پای بند هستم  که هر هفته چند بیتی

 تقدیم اش کنم.

 برما نظری کن گل نرگس ، که شفا یــی

 در مسجد آدینــه شب ام ، قبــله  نمایـــی

 چندی  ست به کوی تو نشستیم به افسوس

 کی، عاقبت از پردۀ غیبت،  به در آیـــی

  مهدی جان  پذیرای کلام ام باش . جمعه در راه است و

 من مشتاق تر از  سالهای بی تو بودن . چه غروبها  در فراقت با اندوه

 سر کردم  و انتظارت را چون بغضی فرو خورده در گلو شکستم.

/ 107 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

عجب صبری خدا دارد

رضا (عشق من شبنم)

تا به کي بايد رفت از دياري به دياري ديگر نتوانم، نتوانم جستن هر زمان عشقي و ياري ديگر کاش ما آن دو پرستو بوديم که همه عمر سفر مي کرديم از بهاري به بهار ديگر آه، اکنون ديريست که فرو ريخته در من، گوئي، تيره آواري از ابر گران چو مي آميزم، با بوسهء تو روي لبهايم، مي پندارم مي سپارد جان عطري گذران آنچنان آلوده ست عشق غمناکم با بيم زوال که همه زندگيم مي لرزد چون ترا مي نگرم مثل اينست که از پنجره اي تکدرختم را، سرشار از برگ، در تب زرد خزان مي نگرم مثل اينست که تصويري را روي جريان هاي مغشوش آب روان مي نگرم شب و روز شب و روز شب و روز بگذار که فراموش کنم. تو چه هستي ، جز يک لحظه، يک لحظه که چشمان مرا مي گشايد در برهوت آگاهي ؟ بگذار که فراموش کنم. فروغ فرخزاد[گل]

نمی‌دونم

سلام شهلا خانم... مثل همیشه قشنگ بود...[لبخند] . . . موفق باشی [گل]

یاسر

در دنیا همه چیز دوست داشتنی است اما برای دنیا شتاب نکن که مقصد خاک است [گل]

بانی

[گل]سلام دوست خوب شما قرار نیست آپ کنید؟

دکترروشن فومنی

سلام ودرودبرشما شهلاخانم گرامی ازابرازلطف شما--وتعریف ودلگرمی دادنتان درمورددلنوشته ناقابل خودنهایت تشکر و امتنان را دارم خدانگهدارتان[گل]

سعادتخانی

سلام خان فراهانچی گرامی مزاحم همیشگی بازم با یه غزلی به روز است قربون قدمها وقلمهاتون