پایانی برای یک آغاز

آن شب سکوت را می شد از میان پنجره های خاموش ، به تماشا نشست. هوا بوی دلتنگی می داد  آسمان خیال باریدن به سرش زده بود اما ابرها انگار حواسشان پرت است  ، بی خیال ، جا خوش کرده بودند در وسعت نیلی رنگ افق که دیگر داشت کدر می شد و خاکستری مایل به دودی...

درخت کنار پنجره ، ذخیرۀ آخرین برگهایش را هم روی زمین تکانده بود . تنها یک برگ یادگار از برگریزان خزان داشت که با نسیم تکان می خورد. چراغ خانه ها تا ساعتها از شب گذشته ، روشن بود  و کم کم داشت خاموش می شد . دانه های انار در ته کاسه های بلور و یک قاچ هندوانۀ و باقی ماندۀ تنقلات انباشته در بشقاب ها حکایت یلدایی بود که خط پایانی بر فصل پاییز رسم می کرد . و من همچنان دلگیر از رفتنش....

 

 

 

امروز در آغازین روزهای فصل سرد ، انگار قلمم یخ زده . به راه نمی آید و بیراهه می رود. نوشتن شوق می خواهد و امید که در من ته نشین شده . شادیها را در دفتری قدیمی با خط نستعلیق نگاشته بودم و باید که به سراغشان روم.  می دانم غبار فراموشی، کلمات زیبایش را پوشانده. عشق را با پارچه ای از حریر گرد گیری خواهم کرد شایدپیدایش کنم... عدالت و انصاف را باید با احتیاط غبار روبی کرد. ترسم از این است که حرفی پاک شود و ترازوی سنجش ، نامیزان گردد ...صفا و صمیمیت ...ایمان ...درستی و نجابت و.... همه و همه ، گم شده های روزگار من هستند.

آدمها دنبال این کلمات  ، سرگردان شده اند . هر کسی سراغش را از یک نفر دیگر می گیرد . اما انصاف شرط عقل است. چیزی را که خود از قلب و روحمان بیرون کرده ایم چگونه از دیگران طلب می کنیم؟!!!

 -----

با کدامین حنجرۀ زخمی

 می توان

آزادی را فــریــــــاد زد ؟ !

کدام ترازو عدالت را

میان من و آنها

تقسیم خواهد کرد ؟

منتظرت خواهم ماند

اگر تا به ابد ، تنها دعایم

آمدن تو باشد...

/ 45 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسر

قالَ الاِمامَ الْمَهدی ( علیه‌السلام ) : توجه امام مهدی ( علیه‌السلام ) به شیعیان خویش اِنّا غَیْرُ مُهمِلینَ لِمُراعاتِکم، ولا ناسینَ لِذِکْرِکم ، وَ لَو لا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللاَّواهُ ، وَ اصطَلَمَکُمُ العداءُ . فَاتَّقُوا اللهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا . ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی‌ کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ‌ایم که اگر جز این بود گرفتاری ‌ها به شما روی می‌‌‌‌‌‌‌‌ آورد و دشمنان شما را ریشه ‌کن می‌ کردند . از خدا بترسید و ما را پشتیبانی کنید . [گل]

یاسر

سلام استاد عصرتون بخير [گل] حالتون چطوره؟؟؟

یاسر

يا رب العالمين: خلوت لحظه هايم را با ياد تو پر مي کنم و اميدوارم به الطاف خداوندي ات ... خدايا تويي که گره از بغض هاي حنجره ام مي گشايي و در دشتهاي وسيع معرفت جاري ام مي کني... اي که هستي ام را با روشن ترين ثانيه ها رقم مي زني و پنجره هاي آگاهي را بر چشمهاي شب گرفته ام باز مي کني... اي خوب زوال ناپذير: معاصرم کن با آينه ها تا زاويه هاي وجودم را به خانه تکاني ببرم... آمده ام تا در فرم آسماني لبخندت بسوزا ني ام... آمده ام تا قبولم کني... من به گشودن درهاي رحمتت اميد دارم... [گل]

سعادتخانی/علی

اینجا چقدر زیباتر و معطر شده بانو، لذت بردم از خوانتون خانم فراهانچی گرامی/مدتی هست تشریف نمیارین ؟

آریان

با سلام دلت را بتکان و وقتی پاک شد عشق را دعوت کن آریان

آرزو

سلام دوست خوبم وبلاگ با موضوع_دخالتهای بیجای خانواده ها_ بروزه منتظر حضور گرمت هستم موفقیت پشت قدمهات

علیرضا

سلام خلاصه کنم ؟ قالب جدید مبارک