خدایا :نکند دیر شده باشد؟...

 

 

 او یادش رفته عشق سه حرفی است. فراموش کرده توی سینه اش قلبی می تپد که باید دوست داشته باشد نه دشمنی. چشمانش را بسته به روی حق و عدالت و باز کرده به سمت و سوی گناه. نگاهش مهربان نیست .ترسم از این است که آن اندک انسانیت باقی مانده را هم از دست بدهد. آن وقت دنیا غیر قابل تحمل ترین مکان خواهد بود...

مدتهاست ستاره ام راه آسمان را گم کرده . ماه دلتنگ اختران شب ، بی حوصله ترین ایام را سپری می کند. نور مهتاب ُسر می خورد تا کنار پنجره ام .آسمانم بدون آنها ، غمگین ترین شبها را دارد .اینک چراغ خیابانها را باید بجای ستاره ها شماره کنم.

دلم می خواهد فریاد بزنم من این آدمهارا باورندارم...دلم می خواهد کلمۀ محبت را بر دیوارهای شهرم بیاویزم و روی صورتها لبخند را نقاشی کنم. دستهای گره خورده را بگشایم و به درختان کهنسال ، سلام دهم .

نمی دانم از چه بنویسم تا کمی آرام بگیرم. از تو گفتن همیشه افکارم را آسمانی می کند و کلماتم عطر گل یاس می گیرد. اما وقتی شیطان سر زده به سراغم می آید دلم آشوب می شود و به شور می افتد مبادا اسیر وسوسه هایش شوم و غرور کاذبی به سراغم بیاید و خود را در اوج قدرت تصور کنم .با شناسنامه ای که جای تولد و مرگ را خالی گذاشته اند. قرآن را از سر طاقچه بر می دارم. با بوسه ای لمس می کنم کلماتی را که اطمینان دارم از توست .از خود خودت.  بی شک اینها تنها نوشته هایی هستند که تحریف نشده و واقعی اند .غرق در آیه های نورانیت شده ام که صدای تلفن مرا به دنیای زمینی می خواند. باز هم کسی آن طرف خط دارد از تو گله می کند و از روزگار و کمبودها...باز هم کسی دلش می خواهد غیبت کند . یک نفر بدو بیراه نثار مخالف عقیده اش خواهد کردو باز هم... مظاهر ظلم و فساد و بی عدالتی وفقر جلوی چشمانم را خواهند گرفت و آیه هایت در شلوغی این آشفته بازار زندگی محو خواهند شد.

خدایا می دانم تو خود عاشق ترین هستی . آموخته ام که از محبت خارها ُگل خواهند داد ! کجا بیابم این گمشده را که مدتهاست بشر در حال دفن آن در گور فراموشی است ؟ اگر این اکسیر را از دست نمی دادیم چه کارها که با عشق و دوستی عملی بود . آن وقت آیا دشمنی جرئت می کرد دلها را تسخیر کند؟

در را می گشایم . همسایه ای عبور می کند سر به زیر بدون سلامی و جویای حالی. انگار نه انگار سالهاست مرا می شناسد. اما کودکی خردسال همراه مادرش بدون دانستن حتی نام من سلام می دهد همراه با یک لبخند خدا پسندانه. به گمانم او هنوز نمی داند به غریبه نباید سلام داد !او نمی داند بزرگ شدن یعنی مغرور شدن یعنی کوچک کردن دیگران. یعنی ظلم کردن... یعنی پایمال نمودن حق ووو...یعنی...

یادت بخیر کودکی که همۀ صفات انسانی در تو خلاصه می شد .محبت و دوستی،مهربانی ،صداقت و پاکی . صمیمیت وسادگی وووووو...

خدا را شاهد می گیرم که ما داریم فرو می رویم در گودالی که خود جلوی پایمان حفر کرده ایم !ای مهربانترین، هنوز تو بخاطر آنها که سجّاده هاشان بوی گلهای بهشتی می دهد به ما توجه داری. هنوز بنده هایی هستندکه سحر گاهان هم نوا با مرغان شب به عشق تو بر می خیزند تا درخلوت و سکوتش با تو راز و نیاز کنند. هنوز در بعضی از قلبها ،انسانیت در طپش ثانیه ها نمود دارد. هنوز در گوشه هایی از مساجد، دلهای شکسته صدایت می زنند بدون ریا و در امامزاده ها توسل به اولیا دارند ...

هنوز صدای الله اکبر گوشها را می نوازد البته اگر با صدای آزار دهنده و گوشخراش بلند گوی اغلب مساجد نباشد  ! هنوز آسمان گاهی تا قسمتی آبی است . هنوز وقتی نا امید می شویم تنها پناهمان تو هستی و نامت بر زبانمان جاری. هنوز کمی دلمان برای فقیر گوشۀ خیابان می سوزد .  ...! و هنوزهایی که دلمان به آنها خوش است وگرنه جای ماندنم نیست و زمین خود زندانی است که پایم به آن زنجیر شده. نا خواسته و بی گناه.

عشق سه حرف بیشتر ندارد  

...

اما تو

هنوز درُ لکنت حرف اولش

جا مانده ای؟!

پی نوشت: عکس بالا یکی از تصاویر منتخب جهان درسال٢٠١٠ است.

عشق یک سرباز به همسر و فرزندش و دوری اجباری از آنها در این عکس بسیار آشکار است. نمی دانم او تا بحال در عراق و... چند نفر را از داشتن پدر و مادر محروم کرده و یا چند کودک به دست او کشته شده. خدا کند بغض و اشک این سرباز از در اغوش گرفتن فرزندش ، نشان حس انسانیت باشد در مقابل انسانها ی مظلوم در کشورهای اشغالی و یا مورد تهاجم  وگرنه وای بر ما آدمها ...

پی نوشت امروز : دلم هوایی توست ای سفیرعدالت . ربیع الاول است .بازهم انتظارم را تقدیمت می کنم . اگر بیایی مگر می شود ازاندوه نوشت؟

جز قهقهه ای مستانه ، سیراب از جام نگاهت ، ندایی سر نخواهم داد...

بــرای دیدن رو یـت ، نشسته ام که بـــیایی

برای عطر حضورت ،نشسته ام که بیـــایی

تمـــام روز بــه دنـــبال سایه هــــا بـــو دم

وشب به عشق عبورت ، نشسته ام که بیایی

پی نوشت شنبه : امروز مصادف است با آغاز امامت انتظار جهانیان و گل غایب بوستان امامت حضر ت ولی عصر مهدی (عج).به همین مناسبت تبریک و شاد باش به تمامی عاشقانش تقدیم می گردد.

/ 75 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محب ولایت

خواهر بزرگوارم سلام از الطاف بی کرانتان سپاسگزارم[گل]

کـوله پشتی

َروزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان......[گل]

darvagg

پس کی به روز می کنید؟؟؟ تشریف بیارید به روزم

زیتون 3000

سلام متاسفانه نیلوفرکبودحذف بود اگرعلاقمندبه اخبارسایت میرحسین هستی بدون نیازبه فیلترشکن بروزاست انشاالله

کوله پشتی

نبی مکرم اسلام " صلى الله عليه و آله و سلم" می فرمایند: وقتى مرا به معراج بردند، وارد بهشت شدم . در آنجا فرشتگانى ديدم كه با خشت طلا و خشت نقره ساختمانى مى سازند ولى گاهى دست از كار مى كشند از فرشتگان پرسيدم : شما چرا گاهى كار مى كنيد و گاهى از كار دست مى كشيد؟ سبب چيست ؟ پاسخ دادند: هر وقت مصالح ساختمانى به ما برسد مشغول مى شويم و هرگاه نرسد از كار باز مى ايستيم . گفتم : مصالح ساختمانى شما چيست ؟ جواب دادند: ((سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر)). وقتى مؤ من اين ذكر را مى گويد ما ساختمان را مى سازيم . وقتى كه ساكت مى شود ما نيز دست از كارمى كشيم . التماس دعا .... یا علی [گل] به روزم ... کلیک رنجه بفرمایید خوشحال میشم....[گل][گل]

بی تا

[بغل][ماچ][دلشکسته][قلب]

بهار

قشنگ بود

منصور

شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي آپم

reza

زیبا می نویسی خانوم. هوای حرف تو آدم را عبور می دهد از کوچه باغهای حکایات ودرعروق چنین لحن چه خون تازه محزونی.