تهران و خاطره ها

خاطرات گذشته

واژه هایی هستند

که با خط غبار نوشته شده

و جز با چشمی بینا و موشکاف

نمی توان خواندش

و ناگفته ها

بغضی که گلوگیر است...

 

 

 

تهرانی بود و سکوت کوچه های خلوت و صدای پای عابرانی که سلام اولین کلامشان وخدا نگهدار آخرین پیام بود. پاییزکه می آمد ،خیابانها پر می شد از برگهای عنابی رنگی که زیبایی خاصی به آنجا می داد و شیشه ها ، تصویر اشک باران را ، در خود باور داشتند .آسمان پر ستاره بود و مهربانی کلید در خانه ها . قهوه خانه ای بود و قلیانی بدون اینکه چشمت به قیافه معتاد خماری بخورد که آویزان خانواده اش باشد. پیشنمازی بود و مسجدی . جوانی بود و کتاب رمانی عاشقانه.نه کامپیوتری و نه چتی نه شیشه ای و نه ...نجابت بود و نانجیب اندک. نانی بود و سفره ای ...فرشی بود و گلیمی نه مبلی که استیل باشد و نه دکورهای آنچنانی ...پیکانی بود و فولکسی نه پرشیا و مزدایی و...

حال خوشی داشتند گذشتگان ما . سیاست به کارشان نمی آمد . سرشان مشغول کسبشان بود و آفتاب نزده کرکرۀ مغازه ها بالا می رفت و آب و جارویی و دخلی و ترازویی...اداره جاتی ها هم کت و شلوار پوشیده با کراواتی آویزان یقه ، کیف به دست ، راهی می شدند  . بقال محله و نانوا هر گز چشم نازک نمی کردند که همین است که هست ....

یک تهران بود و پهلوان تختی و ...یک تهران بود و بلوار کرج و شمیران و دربند و ونک و...سر و ته تهران معلوم بود نه مثل حالا که نه سرش معلوم است نه تهش! بوی عطر یاسهای بنفش کوچه ها را پر و خرمالوهای آویخته بر شاخه ها ، خود به خود دهانها را گس و شیرین می کرد. اتوبوس دو طبقه ای بود وصفایی می کردند آنها که طبقه بالا جا می گرفتند . نه دودی بود و نه ترافیکی و نه جریمه ای.

یادت بخیر تهران من . چه بودی و چه شدی!!قیافه ات را َبزَک کرده اند .خانه هایت را با کلنگ خراب و برج بجایش ساخته اند . درختانت اره شده و پرندگانت سر گردان... ستاره های آسمانت را دزدیده اند و تابلوهای نئون شبهایت را روشن می کند. طفلکی ماه که تنها مانده و بی همراه...

اینک سوالی بی جواب دارم : کو آن نگاههای مهربان و آن لوطی مسلکان محل و همسایه های صمیمی و مردانگی و صداقت و ...هوای پاک ... کو؟؟؟؟ به قول مهدی اخوان ثالث :سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ...هوا بس ناجوانمردانه سرداست

والسلام...

پی نوشت:

 جانـت بـه کــویــر تفتــه ، دریـــــا بخشید  

هفتاد و دو گـــل ، به  متن صحرا بخشید

بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـــــاشـورایــــی  

خــــون تــو بـه رنگ سرخ، معنـــا بخشید

***

باآغاز سال 1433هجری قمری و ماه محرم الحرام ،

ایام دهۀ عزاداریهای ابا عبدالله الحسین(ع) تسلیت و تعزیت

/ 40 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زمان

سلام دست مریزاد تو زیارت ناحیه مقدسه یک سلام هست که من عاشق شاعرانگیشم!!! السلام علی الجیوب المضرجات سلام بر گریبان هایی که در عشق حسین دریده شد!!!! آجرک الله با چهار پاره ای ابالفضلی به روزم

شبنم

بعضی وقتها انقدر دلتنگ کسی میشی که اگه بفهمه خودش ، از نبود خودش خجالت می کشه........! شاد باشی[گل]

شبنم

سلام عزیزدلم چطوری؟؟؟؟؟ وای چقدر با اومدنت خوشحالم کردی.... خدا بد نده انشاالله بلا دور باشه خانوم آره عزیزم چند وقتی نبودم،بعدشم اینکه دسترسی نداشتم به نت! خدارو شکر خوبم،خوبه خوب.......... هیچوقت تا این اندازه خوب نبودمو احساس خوشبختی نکردم. یه مشکلی واسه یکی از عزیزام پیش اومده برامون دعا کن انشاالله حل بشه بازم ممنونم که اومدی،فدای تو شاد باشی[گل]

علیرضا

از ملًا محمًد رفیع ( واعظ ) قزوینی : این خط جاده ها که به صحرا نوشته اند یاران رفته با قلم پا نوشته اند سنگ مزارها همه سربسته نامه ایست کز آخرت به مردم دنیا نوشته اند

نگار

سلام.جالب بود.. موفق باشي[گل]

پریسا

سلام واقعا یادش بخیر قدیما واقعا همه چیز یه جور دیگه بود[گل]

یاسر

أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِه وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيمُ آيا ندانسته‏اند كه تنها خداست كه از بندگانش توبه را مى‏پذيرد و صدقات را مى‏گيرد، و خداست كه خود توبه‏پذير مهربان است؟ [گل] کاش میشد حداقل تو تنهاییامون خدا رو میدیدم [گل] بار الهي ...... سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم تا ذره ذره وجودم را به معراج نگاهت، پرواز دهم می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم… چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یادت… پروردگارا ! دستان دعایم را به عرش الهیت برسان ، دلم را به حلاوت دوستیت و چشمان باران زده ام رابه دیدارت نورانی گردان . خدایا ... [گل]چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...[گل]

پریسا

سلام ممنون از حضور پر مهرتون[گل][قلب] یلدا بر شما مبارک

علیرضا

من خاطرات دوست همه خشک کرده ام چون برگ سرخگل در بسته ای ز زر با مهر صادرات شاید بکیرد و بیند چه کرده است ...