شاه بیت غزل انتظار

 

   

                                     

 

حضورت از خط تغزّ ل گذشته است

ای قافیه های بلند انتظار .

بی گمان ستاره ای شده ای

در بیت های منتظرم

و هرشب

 در آسمان شعرم

ُمدام می تابی..

شاه بیت غزل هایم

سر بر شانۀ کدامین ملائک داری

تا بخواب رود

دو بیتی های نگاهت .

می شود روزی در مثنوی باران چشمانم

نگاهت بر من افتد

تا لبخند ، ترانه ای شود بر لبهایم

و عبور کند از مرز رسیدنت ...؟

قصیدۀ طولانی انتظار را

با قامت موزونت ردیف کرده ام

و شعر سپیدم

در دفتر همیشه آزاد کلمات

با عدالت تو

هم قافیه شده.

ای َردایت بلندای ایمان

در برابر کوتاهی رباعی هایم .

چگونه بیت هارا به انتها برسانم

وقتی قصیده هم ناتوان می شود

از توصیف ات ؟

ای دستهای پنهان ظهور

بپوشانید اندامش را

 با پیراهنی که تنها برای او دوخته شده

تا یوسف انتظار 

به سرزمین کنعان چشمانم

 قدم گذارد....

 

 

                                  

پی نوشت١:

زودتر از همیشه این پست را آماده کردم برای امشب و فردایی که بوی عطر تو از فرسنگها راه دور به مشام جان می رسد. برای انتظار سختی که هم چنان ادامه دار شده. کی خواهی آمد ای دستهایت گشاینده تمامی گنجهای زمین و  نگاهت مهربانی را معنا و  قدمهایت آهنگ خوش فرا رسیدن عدالت در زمین سوخته از ظلم ؟...

لطفا نظرات خود را در پست قبلی بنویسید .

/ 0 نظر / 23 بازدید