نامه ای به تنها فریاد رس عالم...

دارم کوچ می کنم . لااقل رفتنم از این صفحه مجازی به دست

خودم سپرده شده. دنیای حقیقی ام  با اجازه از خداست...

وا اسفا بر من که جز ذره ای از احساسم بیشتر نشد که در

 قلب خوانند گانم جای دهم.

مهدی جان : اینجا خانه تو بود و کلید ش را به دست تو

 سپرده بودم  . میهمانی گاه به گاه از در می رسید و به

 بوی خوش ات سر مست می شد .باز هم می آمد و جای پایی

از قدمهایش باقی می ماند.

اکنون گاه رفتن است و در تنهایی با تو سخن گفتن. برای دوستان

بی ریا و صمیمی دلتنگ خواهم شد. اما چه می شود کرد که

صبوری ام رو به اتمام است . اما تو چگونه دردها و آلام

منتظران را  می بینی و از حال ما با خبری  و این چنین

صبوری؟؟؟ می دانم که به زودی خواهی آمد . بیا که انسانیت

کسری معنا پیدا کرده!!!آسمان را ببین که رنگ باخته .

خورشید کجاست؟ آه از ستارگان شب که برایم افسانه شده اند.

 زمین پر از آشوب و گلایه شده انسانیت را دارند دفن می کنند!

گروهی حتی  خدار ا منکر شده اند(استغفرالله) و تو را که

تصور می کنند متولد نشده ای یا اصلا وجود نداری.

دم از اسلام می زنند اما از کافر هم بدترند.نماز را دیگر

 کی می توان خواند که صدای گوش خراش آهنگ جنون

و پریشانی بشر مرا از خلوت با خدایم و صدای خوش اذان

باز ندارد.؟کجا پناهی ست از دست نامردان ، بی صفتان و

 دروغگویان و کافران روزگار..

دیگر از چه بنویسم که حتی وجود خدا را هم در میان

بند گانش بی رنگ می بینم. من از تو ، صداقت ، انسانیت ،

عشق و محبت ، از نماز ، خدا وووو...نوشتم ، اما دیگر

خسته ام ، بسیار خسته ....از دنیا و تمامی دروغها و این

مار خوش خط و خال که تو صیف اش را مولی علی(ع)در

نهج البلاغه چه حکیمانه بیان کرده  :ای دنیا مرا رها کن .

من ترا سه طلاقه کرده ام .

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
حدیثه

حال خوشی بود دوست من.ممنون از دل نوشته های خالصانت که بی اختیار چشم رو می بارونه