کاروان سالار عشق

     کاروان می آید و او شیفتۀ کاروان سالار .!

 زنی است؟!نه... به گمانم شیر زنی به شکل و شمایل زنان، باریک اندام ،

 سیه چشم و سیاه گیسو که دامن کشان به عشق حسین سر به بیابان گذاشته.!

 نگاهش دائم می پایدش!  او زینب است.دختر علی و صبورترین زن تاریخ و عاشق برادر.

صدای َجرس در گوش شب، آهنگ عشق است و  نالۀ جدایی ...

برق شادمانی در چشم ها هو یداست! آتشی بر دلها نهاده شده که برای 

خا موش شدن، از آب فرات نیاز ش را طلب نخواهد کرد.!

لبهایشان به دنبال َمشک خالی عباس َله لَه خواهد زد نه رود جاری َعلقمه !

ای کاروان سالار عشق، تو می آیی همراه با زمزمه هایت در عرفات و خدایی که در نینوا

 انتظارت را می کشد نه در کعبه!

می آیی به میهمانی نور تا بر آستانش سر دهی و کلامش را بر بالای نیزه

تکرار کنی. می آیی با خیل یاران تا نماز را به تصویر کشی در ُهرم صحرا و الله اکبر را

 با لبهای داغمه بسته و تشنه  فریاد کنی روی بو ریای ُمندرس علی !

عباس در کنارت تکیه بر لوای سبز خواهد داد و با چشمانی شهلا و صورتی چون ماه ،

اندوه را از تو عاریت خواهد گرفت.

پسرانت برای قربانی شدن آمده اند و تو ابراهیم وار آماده برای ذبح ، نه با چاقوی او ،

 بلکه با اعتقاد و عشقت ...

حرامیان پای کوبانِ لحظه های خوش و مو قّت دنیایی، در انتظار قدمهای آرام و مطمئن

 تو هستند تا راه بر عبو رت ببندند . زهی خیال باطل که مقصدت چیز دیگریست و آرمانت

والا تر از تمام مادّیات زمین. تو آسمانی خواهی شد و نامت در تاریخ ، جاو یدان .

می آیی تا ثابت کنی آزادگی را در نام حرّ بن ریاحی و سرش را به دامن می گیری تادیگر

ظالمان بدانند که بر گشت به سوی خدا در آ خرین لحظات هم، آمرزش را به دنبال 

 خواهد داشت.

ای حسین  بگو که چگونه عاشق شدی تا  خون خدا نام گرفتی ؟ چگونه فریاد العطش ...

تو را از راه باز نداشت ؟ چگونه در برابر نادانان تاریخ و ظالمان ایستادی و تا آخرین نفر از

 یارانت را شاهد شدی برای شهادت؟!

ای حسین اینک تو در راهی و ما در بیراهه. تو آمادۀ رفتنی و ما در فاصله های ماندن و رفتن

حیرانیم !چگونه  از آزادگی سخن گفتی تا آزادانه ترکت کنند آنها که در اسارت زمین بودند؟

تو ماندی و  مردان آسمانیت . تو ماندی تا خورشیدی شوی در َفلق خونین افق .

و عباس ، ماهی در شب های تاریک نینوا .

 خوش آمدی به کربلای شهادتت....

پی نوشت .......

»برای مرحوم آیت الله حسینعلی منتظری فقیه نستوه«

نشد که بنویسم از  اندوه صدای گرفته ام درغم از دست دادنت

 و پرواز رو حت به سوی آسمان خدا...

افسوس که رفتی با کوله باری از رنجهای تحمیل شده 

 بر شخصیّت وجودیت..

برای او که دیگر نیست ..وداعی تلخ را منتظریم

 

پی نوشت دوم :ای انتظار بگو کی بسر خواهی آمد؟نفسم تنگ است برایت

ای حیات دوباره ام در هوای مسموم بی عدالتی کور.

بگو کی خواهی آمد ای عیسای دوم ،تا جسم نحیفم را در تجسّم یک مرده

جان دهی؟

امروز نا امید تر از هر زمان شده ام. دگرگونی کامل در حال تکوین است.انسانها دارند پوست

می اندازند. در یک تحّول معکوس دارند تن به تغییری نکبت بار می دهند.دارند به نوعی

 حیوانیّت می رسند . البته غیر از انسانهایی که از ابتدای خلقت تغییر هویت نداده

و همچنان لباس آد میّت بر تن داشته و دارند .

در قعر تاریکی دستم را بگیر و مرا ببر به سرزمین آرزوهای دور و درازی که هرگز

 به آنها نرسیده ام.به سرزمینی که جز بهشت خدا نامی بر آن متصّور نیست.

ای غایب از نظرم و ای امام موعود من .

تو هر جا باشی، آنجا بهشت من است!!!

پی نوشت سوم:

آب از نگاهت شرمنده بود

و شط در اشتیاق بوسه بر لبهایت،

 پر غرورو شادمان.

چگونه زانوهایت خم شدند

 تا َمشک خشکیده سیراب شود؟

چگونه فریاد علقمه در هیاهوی حرامیان گم شد

و تو آب را در حسرت نوشیدن گذاشتی؟

حتی چکمه هایت به آب رسید!!

اما دریغ از قطره ای

/ 109 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود

سلام دوست خوبم[گل] با پاسخ به شبهه «نقصان عقل زن» در کلام مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به روزیم. منتظر نظرات و دیدگاه شما هستیم. طاووس كبريايى!اى هديه خدايى! تو ديدنى‏ترينى، اى ديدنى، كجايى؟ هر ديده مست راهت، غمديده در پناهت خشكيده ياس عالم در حسرت جدايى اى آسمان اوّل!اى سايبان آخر! اى چشم چشمه عشق! رحمى به بينوايى آرام‏تر كه من هم با كودكان بيايم پايى نمانده ديگر، جز دست بر دعايى سخت است بى‏تو بودن، سخت است بى‏تو ماندن سخت است بى‏تو، بى‏تو، بى‏يار دلربايى هر درد را دوائى، هر سينه را صفايى دنياست غرق ظلمت، تو نور و روشنايى اى يادگار ديروز،اى ماندگار فردا اى بى‏قرار امروز، جانا چه آشنايى آسان نمى‏توان رفت از خوان رحمت تو بگذار تا بمانم در زير گرد پايى اُمّيد نااُميدان، مهدى سرت سلامت سنگ است قلب بى‏تو، ننگ است بى‏وفايى موفق و مؤید باشید. یا علی... [لبخند][گل]

محمود

سلام دوست خوبم[گل] با پاسخ به شبهه «نقصان عقل زن» در کلام مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به روزیم. منتظر نظرات و دیدگاه شما هستیم. طاووس كبريايى!اى هديه خدايى! تو ديدنى‏ترينى، اى ديدنى، كجايى؟ هر ديده مست راهت، غمديده در پناهت خشكيده ياس عالم در حسرت جدايى اى آسمان اوّل!اى سايبان آخر! اى چشم چشمه عشق! رحمى به بينوايى آرام‏تر كه من هم با كودكان بيايم پايى نمانده ديگر، جز دست بر دعايى سخت است بى‏تو بودن، سخت است بى‏تو ماندن سخت است بى‏تو، بى‏تو، بى‏يار دلربايى هر درد را دوائى، هر سينه را صفايى دنياست غرق ظلمت، تو نور و روشنايى اى يادگار ديروز،اى ماندگار فردا اى بى‏قرار امروز، جانا چه آشنايى آسان نمى‏توان رفت از خوان رحمت تو بگذار تا بمانم در زير گرد پايى اُمّيد نااُميدان، مهدى سرت سلامت سنگ است قلب بى‏تو، ننگ است بى‏وفايى موفق و مؤید باشید. یا علی... [لبخند][گل]

محمد(سلام بر زندگی)

از خودم رسته‌ام یا اباالفضل با تو پیوسته‌ام یا اباالفضل از تماشای این خاک مرده خسته‌ام، خسته‌ام، یا اباالفضل پای تا سر پر از زخم نیزه مشک بگسسه‌ام، یا اباالفضل ابرها، ابرها در عزایت هیئت و دسته‌ام یا اباالفضل از کسی چشم یاری ندارم دل به تو بسته‌ام، یا اباالفضل عزیزالله زیادی[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

این خاک بهشت است که قیمت شدنی نیست ریگ ملکوت است، عقیق یمنی نیست افتاده ابوالفضل ابوالفضل در این دشت دیگر علم هیچ یک انداختنی نیست در خاک تو را دفن نکردیم و دمیدی این گل گل خودروست، گل کاشتنی نیست یک دست تو این گوشه و یک دست تو آن سو بین‌الحرمینی که در آن سینه‌زنی نیست دعوت شده مجلس خوبانی و آنجا رختی به برازندگی بی‌کفنی نیست برخواستی و جان تو را خواست وگرنه هر رود به صحرازده دریاشدنی نیست مهدی فرجی[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

دلت گرفته، چرا حال تو خراب شده‌ست؟ عزیز! چشم قشنگت چرا پر آب شده‌ست؟ مگر که کودک من عیب و علتی دارد؟ جواب داری، اما دلت کباب شده‌ست مگر که کودک من...؟ بغض‌تان شکست چرا؟ صدای هق هقت آقا مرا جواب شده‌ست آهای دست عزیزی که اول عشقی! برای توست دلش غرق التهاب شده‌ست؟ آهای چشم قشنگی که تازه می‌خندی خودت بگو که چرا در من انقلاب شده‌ست سکوت می‌شکند، پرده‌ها می‌افتد، وای! فضای خانه پر از بانگ «آب...آب» شده‌ست و مشک خونی عباس اولین چیزی‌ست که در نگاه غریبانه تو قاب شده‌ست عمود، تیر، عطش، مشک، خیمه‌ها، عباس جواب گریه تو این همه کتاب شده‌ست و مادری که چنین عاشقانه می‌خندد از این جواب دل‌انگیز تو مجاب شده‌ست امیر مرزبان[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

بسوخت آخر جگرم، بگوی با من سخنی دریغ منما پسرم، چرا دلم می‌شکنی؟ جهان همه رفته زهوش، منم سراپا همه گوش مگر از آن لعل خموش، رسد بگوشم سخنی تو صید خونین دهنی، تپیده در خون بدنی تو میوه قلب منی، عقیق سرخ یمنی مخور غم ای لاله عذار، خزان ندارد به تو کار همیشه حسن تو بهار، گل بهشت عدنی به باغ خلقت گل من، به زندگی حاصل من زداغ همچون دل من، چراغ بیت‌الحزنی بریزد اشک از بصرم که رفته عطشان پسرم همه تویی در نظرم، همیشه در قلب منی کند فغان طبع «حسان» که بر لب آب روان تو را به لب آمده جان، تو تشنه دور از وطنی حبیب چایچیان[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

سلام دوست بزرگوار عصرتون بخیر همیشه خوندن از مظلومیت خاندان پیامبر قلبها را فشرده کرده و سینه را پر ملال میکند ممنون که با قلم توانایتان افقی روشن را برای شناخت بیشتر اهل بیت(ع) جلوه گر میسازید این 4 غزل عاشورایی هم تقدیم شما و وبلاگ ارزشمندتان شاد باشید[گل]

محمد Mohammad

سلاااااااااام خوبی هموطن و هم وبلاگی و همراه من؟ روز 2شنبه 12 بهمن ماه و اولین روز از دهه فجر انقلاب اسلامی را بر تو و خانواده تو و همه مردم ایران زمین تبریک و تهنیت عرض میکنم آپیدم و منتظر قدوم مبارک شما هستم ممنون از حضورت شاداب باش که شادابی حق توست[قلب][گل]

یاسر

[گل][گل][گل] فروغ فرخ زاد : همه شب دلم با کسي مي گفت سخت اشفته اي ز ديدارش صبحدم با ستارگان سپيد مي رود مي رود خدا نگهدارش من به بوي تو رفته از دنيا بي خبر از فريب فرداها روي مزگان نازکم مي ريخت چشمهاي تو چون غبار طلا تنم از حس دستهاي تو داغ گيسويم در تنفس تو رها ميشکفتم ز عشق و مي گفتم هرکه دلداده شد به دلدارش ننشيند به قصد ازارش برود چشم من به دنبالش برود عشق من خدا نگهدارش اه اکنون تو رفته اي و غروب سايه مي گسترد به سينه ي راه نرم نرمک خداي تيره ي غم مي نهد پا به معبد نگهم مي نويسد به روي هر ديوار ايه هايي همه سياه سياه [گل][گل][گل]